نمي دونم مسير رفت و آمد شما در شهر چگونه است و اينكه بخشي از اين رفت و آمدها را در مترو مي گذرانيد يا نه و اينكه آيا متوجه تغييراتي كه از بعد از تعطيلي مدارس در اين محيط پيش امده، شده ايد يا نه؟ان روزهاي اولي كه رسم فروشندگي در واگن هاي مخصوص خانم ها باب شده بود را احتمالاً به ياد داريد.در ابتدا يك طرح نويي بود كه در انداخته شد و براي همه نا مانوس بود اما به مرور زمان تبديل شد به يك روش و راه فروشندگي،و همه ما (خانم ها) تقريباً به وجود اين فروشنده ها عادت كرديم.اما اين روزها ديگر ديدن فروشنده ها و شنيدن صداي آنها لذت بخش نيست كه بيشتر عذاب آور شده است!زماني كه انتظار داري يك خانم صدا بزند و جنسش را معرفي كند صداي يك دختر بچه را مي شنوي كه به زور 8سالش شده ، و داد مي زند خانم ها آدامس ريلكس،لواشك، بادبزن ، فال…يا دختر نوجواني را كه مي داني در اوج دوران غرور نوجواني به سر مي بره و قطعاً از مواجهه اتفاقي با ساير هم كلاسي هايش ابا داره، در حال فروختن كيك و لواشك و اين جور چيز هاست.
اينكه كه بگويم در گذشته كودكان خياباني،بچه هاي دستفروش و از اين قبيل وجود نداشتند،و حالا شرايط بد اقتصادي موجب اين امور شده ،دور از واقعيت است ،چرا كه اين مسئله دير زماني است كه جامعه ايران را متاسفانه در بر گرفته.اما در اين ميان يك تفاوت وجود دارد؛تفاوتي كه كاملاً مي تواني درك كني و آن جنس آدم هايي است كه اين روزها مجبور به دستفروشي شده اند.بچه هايي كه اين روزها در مترو مشغول به كار اند سواي از كودكان خياباني( شايد بدون سرپرست يا بد سرپرست) اند!تنها با يك نگاه كوتاه مي تواني متوجه شوي كه آنها از خانواده هاي آبروداري هستند كه ناگزير به امرار معاش خود و توسل به اين روش ها شده اند.ديروز براي خريد كتاب به انقلاب رفته بودم ،از پله هاي مترو كه بالا آمدم،بعد از چند قدم آن طرف تر خانمي را ديدم كه كاملاً معقول و محجوب چند بسته جوراب در دست گرفته و روي سكويي نشسته و با كمال متانت،منتظر خريداري است كه شايد براي همسر،فرزند خود خريدي داشته باشد و متاسفانه از اين نمونه ها اين روزها بيشتر مي بيني.
كافي است يك روز در اين هواي گرم بيرون باشي،مي بيني كه فقر از در و ديوار شهر بالا مي رود! و اينها همه نشان فاجعه اي است كه گريبان گير جامعه ما شده و در حال فزوني است.به اين فكر مي كردم كه كاش مسائل و مشكلات برآمده از اين دولت تنها در بعد سياسي خلاصه مي شد ،تنها درد و غم زندانيان وعزيزان دربند را داشتيم،تنها به فكر آزادي مطبوعات ،قلم،انديشه و فكر بوديم.اما ديدم مگر مي شود كه مشكلات اقتصادي را سواي از سياست دانست؟مسائل سياسي و اقتصادي يك كشور آنچنان در هم تنيده و وابسته اند كه توسعه يكي از اين دو بدون توجه به ديگري امكان پذير نيست.در اوج مسائل و مشكلات اقتصادي،بر اثر سياست هاي نادرست،مردم اين كشور باز متحمل يك سياست تحريمي ديگر شدند كه چه بسا اگر مدبرانه تر عمل مي شد،وضعيت به گونه اي ديگر رقم مي خورد.البته اين اقدامات چندان دور از ذهن نبود همانقدر كه در مواجهه با مسائل داخلي تدابير مناسب انديشيده مي شود،در سياست خارجي هم به همين گونه خواهد بود،همانقدر كه اعلام تعطيلي ناگهاني دو روزه بر مبناي منافع مردم است ،سياست خارجه نيز بر همين مبناست!زماني با يك سري از دوستان كه در اين باب صحبت مي كرديم،از فشار اقتصادي بيشتر كه آن را پيش بيني مي كرديم استقبال مي كرديم،نه به لحاظ سخت و ناراحتي مردمانمان كه بيشتر از جهت فشار بيشتر بر ساختار كنوني كه تغيير شرايط به سود ما را خواهد داشت اما امروز بر اين عقيده ام كه ادامه چنين روندي تنها يك نتيجه دارد و آن عصباني شدن بيشتر مردم،افزايش نيروهاي ناراضي عصباني و در نهايت شايد يك آشوبي كه همه چيز در آن مغلطه مي شود.و اين يعني سخت تر شدن كار كساني كه در امروز در پي تغيير در قالب سبز هستند.تا به اين جاي كار،جرياني كه با سبز همراه بود بيشتر قشر متوسط جامعه در زمينه اقتصادي و قشر بالاي جامعه در بعد تحصيلي وآگاهي،اما به گمان شما به سوق يافتن جريان به سمت نارضايتي بيشتر،آنها كه به اين جريان سبز مي پيوندند در چه حدي از آگاهي در هر زمينه اي (شرايط روز جامعه،آنچه كه بايد انجام داد و آنچه كه نبايد انجام داد) هستند؟خداي ناكرده قصد جسارت به آن ها را ندارم اما چه بخواهيم چه نخواهيم در اين بين هم هستند كساني كه ناراضي اند و ناآگاه،ناراضي اند و احساساتي و عصباني،آنچه من از اكنون پيش بيني مي كنم شايد چندين سال ديگر اتفاق افتد اما شايد هم … بدون شك خرد جمعي حاكم بر جريان اعتراضي كه تا به امروز بوده ادامه خواهد يافت اما اين دليل بر ان نمي شود كه از هم اكنون به فكر نباشيم.گمان مي كنم آگاه كردن قشر كارگر و يا اقشار ضعيف و آشنا كردن آنها با جنبش سبز و اهداف عقلاني آن به همين معنا باشد.تا به اين جاي راه را بر مبناي منطق پيش آمده ايم،ديگران را هم با اين مرام جديد آشنا كنيم.براي آينده به تك تك اين اقدامات نياز خواهيم داشت.
قبلاً هم گفتم باز هم مي گويم،اگرهر نفر بتواند ، فقط و فقط هم يك نفر ديگر را ، با منطق اين حركتي كه شايد به آن پيوسته آگاه كند،مطمئن بايد باشيم كه به نتيجه خواهيم رسيد.تنها راه به ثمر نشستن نه تنها اين حركتي كه برگزيديم،بلكه هر راهي كه به سوي كسب آزادي است ،عقلاني عمل كردن است و بس.
اميدوارم صحبت هاي من در حد شعار باقي نماند…اين را به خود نيز مي گويم.