کشور سبزم…ایران

ساعتها چقدر کند می گذرند…سعی میکنم افکارم را روی کاری که می کنم متمرکز کنم…چند خطی می خوانم ، چند خطی می نویسم اما باز هم….فیلترشکن…بالاترین…و خبر جدید…و اتفاقات جدید…تلفن پشت تلفن برای کسب اخبار زنده و یا به عبارت بهتر زنده بودن…چه حس بدی است…تجربه اولین بار در خانه ماندن و نرفتن… نمی بینم اما می توانم تصور کنم…18تیر سال گذشته را خوب به یاد می آورم…آن روز هم مردم را به هوای هوای بد و غبار آلود تهران به شمال فرستاده بودند…اما آن روز ما بودیم و اگر چه کم بودیم اما مهم این بود که بودیم و مانده بودیم…مهم این بود که جمعیتی اگرچه با خشونت هرچه عریان تر که تا به آن روز ندیده بودیم بر سر و رویمان می کوفتند و گازهای رنگی می خوراندند…اما بودیم…امروز هم این چنین بود قطعاً…تصاویرش را خواهیم دید…از سال گذشته در اراده ها و آرمانهایمان کسری کم نشده .اما سخن اکنون من نه به سبزها و سبزاندیشان که رو به سوی حاکمیتی است که چنین فرصت خوبی را از خود گرفت…از نوشته هایم تا به حال به این پی بردید که مخالف هرگونه حرکت تندروانه و انقلابی در این مسیر بودم و هستم اما با اقدامات امروز بر این یقین رسیدم که آینده ای که از آن می ترسیدم به وقوع خواهد پیوست.مخالف با حرکت انقلابی ام نه به این دلیل که با تغییر ناگهانی و کلی میانه ای ندارم که بیشتر از آن بیم دارم، که همیشه بیم من از جهت غالب گشتن احساسات بر منطق و خرد در این گونه حرکت های تغییرحواهانه است،که به دلیل غلیان احساسات و تنفر از شرایط حاکم هر سودجویی ر ا بر مسند می نشاند و هر انسان با تدبیر و خیرخواهی را به زیر؛ و دوباره به وقوع می پیوندد آنچه که نباید و بعد از سالی وسالها دوباره به همین نقطه…

غروب شده…کنار پنجره ایستادم و بازی کودکان تازه تعطیل شده ازدرس و کتاب و مدرسه را نگاه می کنم…چه شاد وفارغ بال…خوشا به حالشان…دوران کودکی و بی خیالی…اما نه!حرفهای عجیبی می شنوم…بازی نیست…شعار می دهند…!!باورم نمی شود…می دانم باورتان نمی شود…حقیقت محض…شعار می دهند و سوار بر چرخ دور می شوند…

می اندیشم این حاکمیت به چه سرمایه ای می اندیشد!؟گیرم من و امثال من که آن هم محال است از مبارزه خسته شویم با این کودکان امروز چه می کنید؟!امروز به هر دلیلی که هرکس به راهپیمایی رفت و هرکس نرفت،مطمئن هستم که دیگر چنین نخواهد شد و قرار بعدی هر جا و هر زمان که باشد ،چه بیانیه ای قبلش داده شده باشد چه نشده باشد،چه تهدید شوند و چه نشوند…دیگر همه خواهند رفت…این رودی است که جاری شده و آرام نمی نشیند و در این میان تنها به این امیدم که شاید به مدد نفس خردگرای این حرکت،این سرزمین به سلامت از طوفان به در آید و الا از بی خردی متولیانش هر روز بیشتر بیم نابودی کشورم می رود.

دیدگاهی بفرستید یا یک دنبالک بگذارید: آدرس دنبالک.

دیدگاه‌ها

  • فرشاد  در ژوئن 12, 2010 در 7:36 ب.ظ.

    درود
    زهرا جان همیشه یا شاید بهتر باشه بگم اکثر اوقات انقلاب ها شرایط بسیار خوبی رو واسه به قدرت رسیدن افرادی نالایق و لایق میکنه که یکدفعه موجی از هوادارها رو دور خودشون میبینن……حالا این جذب هوادار مهم نیست بخاطر چی بوده.در واقع می خوام ظهور شخصیت های کاریزما رو توضیح بدم.شخصیت های کاریزما همیشه بدلایل مختلف با سرعت بالایی هوادار پیدا میکنن… مثل…
    بگذریم…همونطور که گفتم این شخص هم میتونه فرد لایق یا به قول شما انسان با تدبیرو خیر خواه و هم فرد نالایق باشه.اونطوری نیست که همیشه فرد نالایق بر مسند قدرت بشینه.اما چیزی که مهمه همین قدرته…قدرت همیشه میل به تمرکز گرایی داره ونتیجه این تمرکز گرایی در جامعه ی ما چیزی به جز فساد نیست…پس زیاد فرقی نمیکنه کی باشه،چی باشه،از کجا اومده باشه.چطوری اصلا اومده باشه….
    متاسفانه عامل همه این بدبختی ها خود ما هستیم.جهل ما باعث همه این بدبختی هاست.ندانسته و نشناخته به یک طرف میریم.بدون اینکه بدونیم کی هست چی هست و چی میخواد.ما چی میخوایم……زیاد حرف زدم….یا حق

  • MAHTAB  در ژوئن 13, 2010 در 7:14 ق.ظ.

    in rah edame dareee, chon ghodrato angize ye mellateo ba khodesh dare.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.